اما زندگی برای همه یكسان نیست. بعضیها گویی از همان كودكی در قمار سرنوشت شریكند و پاسوز این روایت از زندگی میشوند. برای آنها مصیبت از همان كودكی تعریف میشود و طبق تعریفی نانوشته بدون هیچ موی سپیدی تمام عمر داغدارند. این واژهها را میتوان خلاصه داستان زندگی یكی از هزاران كودك پژمرده این سرزمین دانست و «صبا» هم یكی از همانهاست...
سینوزیت كودكستانی
صبا فروزنده به گواه شناسنامهاش متولد شهریور 81 است. قصه زندگی صبا تا
زمستان 86 مثل تمام همسالانش بوده است. نقاشی و مدادرنگی و البته مهدكودكی
كه صبا روزهای خوبی در آن پشتسر گذاشت؛ زود به كابوس دردها بدل شد.
سردردهای شدید در آن زمستان نحس به تشخیص اشتباه پزشك معالج ختم شد. علت
درد «سینوزیت» اعلام شد و صبا تحت درمان با داروهای چرك خشك كن قرار گرفت.
ادامهدار بودن دردهای سر صبا روز به روز اطمینان خانواده برای تشخیص
اشتباه را افزایش میداد. مراجعات مكرر به دیگر پزشكان در ششمین روز از
بهمن ماه همان سال به تشخیص یك فاجعه منتهی شد؛ «صبا تومور مخچه دارد.»
این جمله در تمام طول عمر یك پدر و مادر بهعنوان بزرگترین زلزله ثبت
میشود و خانواده صبا هم از این قاعده پر از پس لرزه مستثنا نبودند. حالا
دیگر سینوزیت داشتن كمترین آرزوی پدر و مادر صبا بود چون تومور حتی به حرف
هم ختم به خیر نمیشود چه رسد به وجود واقعیاش.
درخت پژمرده زندگی
صبا در بیمارستان نمازی شیراز بستری شد. تشخیص وجود تومور روی بخشی حیاتی
از مخچه به نام «درخت زندگی» قطعی بود و در اولین اقدام پزشكان برای كاهش
فشار مغز، ناشی از مایع مغزی شانت در سرش كار میگذارند. جراحیهای متعدد
و مشكلات بیشمار پس از برداشتن تومور، زمستان صبا را به تابستان گره زد
تا بار دیگر این كودك در رقابت با زندگی ناك اوت شود. صبا روبه بهبودی
بود.تومور از سرش خارج شده بود و البته 33 جلسه فیزیوتراپی بهانهای بود
برای تكرار لبخند زیبایش به روزگار اما تنها یك اشتباه او را برای همیشه
ساكن كرد.
مردودیهای امتحان وجدان
برای رزیدنتهای بیمارستان نمازی شیراز بیستمین روز از ماه گرم تابستان سال گذشته روز امتحان بود.
آنها باید آموختههای خود ر ا پیش اساتید ارائه میكردند تا طبابت را
با نمرهای مقبول پشتسر میگذاشتند. این روز اما در زندگی صبا و
خانوادهاش روز آغاز مصیبت بود. تصور تصویرش هم ساده است. پزشكان رزیدنت
برای امتحان بخشها را ترك كردهاند. یك استاد برای چند ساعتی مسئولیت
اداره همزمان 9 بخش از بیمارستان را عهدهدار بوده. حالا این وضعیت را
باید ادغام كرد در شرایط اورژانسی صبا كه بهخاطر جاگذاری اشتباه
«تراكستومی» توسط یكی از رزیدنتهای حاضر در بخش دچار ایست قلبی شده است.
صبا با ایست قلبی آن روز گرم تابستان را آغاز كرد و بعد هم در لحظات
پراسترس احیای قلبی بسیاری از گرههای اتصالش به زندگی واقعی را از هم
گشوده دید.
صبای نباتی
متخصصان علم پزشكی به وضعیتی كه صبا به آن دچار است؛ اصطلاحا pvs
میگویند. خودمانیاش میشود زندگی نباتی و این همان زخم همیشگی بر جان
كودكی است كه بهانه زخم خوردنش بیتوجهی كادر پزشكی یك بیمارستان است. صبا
دیگر در بیمارستان نیست. او كنج خانه خوابیده و هر دوساعت یكبار با سرنگی
كه به معدهاش میرود غذا میخورد، مادرش مدام با ساكشن آب دهان و بینیاش
را میكشد مبادا گوشه دلش خفه شود. صبا دیگر نمیخندد و خانوادهاش
ماههاست رنگ خوشی را ندیده است.
گناه: قربانی بیگناهی
شكایت و تلاش برای احقاق حق از دست رفته كودكی كه كمترین مشكلش وداع با
زندگی واقعی است شاید در اولین روزهای بروز حادثه این خانواده را امیدوار
میكرد اما بینتیجه ماندن این تلاشها حالا تنها درد دیگری است، افزون بر
انبوه دردهای خانواده فروزنده. شكایت از رزیدنت خاطی و مسئولانی كه
بیمارستانی را برای امتحان دانشجویان تعطیل میكنند با این جواب روبهرو
شده است: «متهم شدن پرستار و رزیدنت یعنی زیر سوال رفتن سیستم و این موضوع
هیچوقت اتفاق نمیافتد.» پدر صبا برای رساندن صدای كودك خود به وزیر
بهداشت و رئیسجمهور هم نامه نوشته است و امیدوار است تا از این طریق به
شكایتش رسیدگی شود. علیرضا فروزنده این روزها درگیر فروش كلیهاش برای
پرداخت بخشی از بدهیهایی است كه بهخاطر جراحیهای مكرر فرزندش روی دستش
مانده است؛جراحیهایی كه نتیجه نداشته و صبایش را به زندگی عادی
بازنگردانده است. پدر تنها دلخوش فیلمها و عكسهایی است كه از روزهای پر
از نشاط زندگی صبا دارد و این تصاویر را در سایتی به نام «صبای بابا» با
هموطنانش به اشتراك گذاشته است. نگاه خاموش و صدای ساكت صبا حالا پیگیری
مسئولان را تمنا میكند.





نوشته شده توسط : jybenz jybenz

